تاریخ انتشار: ۱۶:۰۱ - ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
در رویداد۲۴ بخوانید:

نبض هرمز؛ در دستان تهران یا زیر فشار پکن؟ | عبور از خط قرمز دوستان برای تقابل با دشمنان؟

گزارش بلومبرگ از فشار پنهان پکن به تهران برای تضمین امنیت شاهرگ هرمز، پرده از یک پارادوکس استراتژیک برمی‌دارد؛ جایی که کارت برنده ایران در تقابل با غرب، به خط قرمز متحدان شرقی بدل شده و معیشت مردم را سخت به چالش می‌کشد.

تنگه هرمز

رویداد۲۴| در روز‌هایی که سایه سنگین جنگ بر پهنه آبی خلیج‌فارس سنگینی می‌کند و هر جابه‌جایی شناور‌ها در تنگه هرمز، نبض بازار‌های جهانی را به تپش می‌اندازد، انتشار یک گزارش از سوی خبرگزاری «بلومبرگ»، لایه‌های پنهانی از پیچیدگی‌های دیپلماتیک تهران را برملا کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که پکن، به عنوان اصلی‌ترین خریدار نفت ایران و متحد استراتژیک کشور در دوران تحریم، در پیام‌هایی صریح به مقامات ارشد ایرانی، خواستار تضمین امنیت تردد در تنگه هرمز شده است. این فشار‌ها که مشخصاً بر عدم اختلال در صادرات گاز قطر و محموله‌های انرژی منطقه تأکید دارد، نشان‌دهنده آن است که در معادلات نوین جهانی، شاهرگ هرمز دیگر تنها یک ابزار فشار علیه غرب نیست، بلکه به موضوعی حیثیتی برای شرکای شرقی ایران نیز بدل شده است.

تقابل منافع در آب‌های نیلگون

بسیاری از تحلیل‌گران داخلی که سال‌ها بر طبل بستن تنگه هرمز به عنوان پاسخ نهایی می‌کوبیدند، اکنون با واقعیتی سخت رو‌به‌رو شده‌اند. نگاهی به تحلیل‌های رسانه‌هایی، چون نیویورک‌تایمز و وال‌استریت ژورنال نشان می‌دهد که جهان برخلاف دهه‌های گذشته، بستن هرمز را نه یک کنش دفاعی، بلکه یک انتحار اقتصادی تلقی می‌کند. در این میان، موضع چین لرزه بر اندام کسانی انداخته است که تصور می‌کردند در صورت انسداد این آبراه، شرق در کنار تهران خواهد ایستاد. واقعیت این است که اقتصاد چین به شدت به ثبات قیمت انرژی وابسته است و هرگونه جهش ناگهانی قیمت نفت ناشی از ناامنی در هرمز، می‌تواند برنامه‌های توسعه پکن را با بحرانی بی‌سابقه رو‌به‌رو کند. از این رو، فشار پکن به تهران را باید در چارچوب یک واقع‌گرایی خشن تحلیل کرد؛ جایی که منافع ملی کشورها، حتی صمیمی‌ترین اتحاد‌ها را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

گره کور معیشت و امنیت‌

نمی‌توان از ابعاد نظامی و سیاسی بستن تنگه هرمز سخن گفت و از پیامد‌های ویرانگر آن بر سفره‌های مردم چشم پوشید. در فضای رسانه‌ای داخل، همواره این بیم وجود داشته که تصمیمات کلان بدون در نظر گرفتن تاب‌آوری اقتصادی اتخاذ شود. انسداد تنگه هرمز، حتی اگر به صورت محدود و کوتاه باشد، بلافاصله منجر به جهش هزینه‌های بیمه دریایی و لجستیک می‌شود. این اتفاق در کشوری که بخش عمده‌ای از کالا‌های اساسی و مواد اولیه تولیدی‌اش از مسیر دریا تأمین می‌شود، به معنای موج جدیدی از تورم افسارگسیخته است.

نشریه «اکونومیست» در یکی از سرمقاله‌های اخیر خود تأکید کرده است که برای قدرت‌های منطقه‌ای در حال توسعه، امنیت مسیر‌های تجاری، ناموس اقتصادی محسوب می‌شود. برای ما که در ایران زندگی می‌کنیم و با چالش‌های معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، باید بپذیریم که هرگونه اخلال در چرخه تجارت جهانی، پیش از آنکه پایتخت‌های غربی را به زانو درآورد، توان خرید هم‌وطنان ما را در دورترین نقاط کشور هدف قرار می‌دهد. از همین رو، عقلانیت سیاسی ایجاب می‌کند که از کارت هرمز نه به عنوان یک سلاح مخرب، بلکه به عنوان یک ابزار چانه‌زنی برای رفع تحریم‌ها و بهبود وضعیت اقتصادی استفاده شود.

دکترین روسیه و درس‌هایی برای سیاست خارجی ایران

تجربه جنگ اوکراین و رفتار مسکو در قبال خطوط لوله انرژی، درس‌های بزرگی برای دیپلماسی ایرانی دارد. روسیه با وجود درگیری تمام‌عیار با غرب، همواره تلاش کرده است تا حد امکان جریان انرژی را به عنوان یک نخ اتصال به اقتصاد جهانی حفظ کند. مسکو می‌داند که خروج کامل از بازار جهانی انرژی، یعنی سپردن زمین بازی به رقبا و انزوایی که بازگشت از آن دهه‌ها زمان می‌برد. در ایران نیز، دکترین امنیت اقتصادی باید بر این پایه استوار باشد که تنگه هرمز بخشی از دارایی‌های استراتژیک کشور برای تعامل با جهان است، نه بن‌بستی برای قطع ارتباط با دنیا.

پیام اخیر چین به مقامات کشورمان، در حقیقت بازتابی از این واقعیت است که حتی در نظام چندقطبی جدید، امنیت انرژی خط قرمز مشترک تمامی قدرت‌هاست. ایران اگر می‌خواهد به عنوان یک بازیگر مسئول و تأثیرگذار در نظم نوین جهانی شناخته شود، باید امنیت هرمز را به عنوان بخشی از اقتدار تضمین‌گر خود تعریف کند. این یعنی تهران باید به جای بستن تنگه، بر توانایی خود در تأمین امنیت جهانی انرژی تأکید ورزد تا از این طریق، اعتبار از دست رفته اقتصادی را بازسازی کرده و فشار تحریم‌ها را بی‌اثر کند.

هنر سیاست در میانه‌ی آتش و خون

در نهایت، باید به این نکته بنیادین بازگشت که قدرت یک کشور تنها در غرش موشک‌ها یا تسلط بر گلوگاه‌های جغرافیایی خلاصه نمی‌شود. قدرت واقعی، محصول یک توازن ظریف میان توان نظامی، دیپلماسی فعال و مشروعیت و رضایت داخلی است. بستن تنگه هرمز در شرایط جنگی فعلی، شاید پاسخی به فشار‌های خارجی به نظر برسد، اما هزینه‌های جانبی آن از جمله رویارویی با شرکای استراتژیکی مثل چین و فشار مضاعف بر معیشت مردم، این اقدام را از یک گزینه منطقی خارج می‌کند.

ما نیازمند رویکردی نو در دیپلماسی هستیم که در آن مردم هزینه تصمیمات پرریسک را نپردازد و ایران به جای آنکه به عنوان تهدیدی برای ثبات جهانی معرفی شود، به عنوان کلید حل بحران‌های منطقه‌ای قد علم کند. باز نگه داشتن هوشمندانه تنگه هرمز و مدیریت جریان انرژی، نه یک عقب‌نشینی، بلکه یک مانور قدرت زیرکانه است که می‌تواند جایگاه ایران را در معادلات قدرت قرن بیست‌ویکم تثبیت کند. هنر سیاست، نشستن بر سر میز قدرت با کارت‌های برنده است، نه سوزاندن تمام کارت‌ها در یک دور قمار پیش‌بینی‌ناپذیر.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما